
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود،وکیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان.قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد.محکوم شدم به تنهایی و مرگ در کنار چوبه ی دار.ازم خواستن آخرین حرف را بزنم و من گفتم:به کسی که به خاطرش دارم میزنید بگویید:دوستت دارم.
:: موضوعات مرتبط:
داستان های عاشقانه ,
,
|
امتیاز مطلب : 103
|
تعداد امتیازدهندگان : 30
|
مجموع امتیاز : 30